تبلیغات
روستای اوز - شهید محمد ضیائی

روستای اوز

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

فرزند : عبدالحمید                                  

تاریخ تولد :  1339/8/1
  

تاریخ شهادت :  66/5/15





قسمتی از وصیتنامه شهید : 

                                                بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیك یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائك علیك منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار و لا جعل الله آخر العهد منی لزیارتكم . السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
با سلام به امام عزیز و پدر روحانی ام خمینی عظیم الشان . سلام به تو ای عزیزتر از جانم ، به تو كه اگر خداوند مرا با تو آشنا نكرده بود ، چه بودم و كه بودم . خمینی جان ، ای كاش می توانستم احساساتم را به روی چو ماهت ابراز كنم . خمینی جان ، ای پدر حقیقی ام ، ای كاش می توانستم دست پر از محبتت را ببوسم كه ناجی حقیقی ام به اذن الله بود . ای جانان من ، فقط این كلمات در مورد علاقه ام به روی پاكت بس كه اگر هیچ دلیلی بر حقانیت تو وجود نداشت جز سیمای نورانیت ، به همین یك دلیل مریدت می شدم و بس . این را بدان كه ندایت براین ندای هل من ناصر ینصرنی امام حسین علیه السلام است و بدان تنها از تو رخصت می خواهم كه در پیشگاه دیدگان نورانیت ، همچون علی اكبر علیه السلام ، با خدای خود عشق بازی كنم . و تو را ناظر بر جهادم علیه دشمنانت ببینم و بس .
و با درود و سلام به پدر و مادر و همسر عزیزم و خواهران و برادران گرامیم . عزیزانم بیائید از حسین آغاز كنیم تا شاید حسینی شویم . بیائید شمع را بشناسیم و پروانه را . چگونه سوختن و برای چه سوختن را . عزیزانم زمان ، زمان حسین است و دوران ف دوران مظلومانه شهید شدن . آیا پروانه عاشق آن است كه از دور شمع را نظاره كند و شاهد آب شدنش باشد و به سویش پر نكشد . و آیا می تواند از پس این همه موانع و ابرهای تیره به هم پیچیده نور شمع را با این چشمان كوچك و تار حتی در ذهنش مجسم كند . مسلما خیر . عزیزانم ، بیائید ابرها را كنار بزنیم و به سوی شمع حسین پروانه وار پر بكشیم . امام حسین علیه السلام برای احیای اسلام در عصری كه سیاهی ها سعی می كردند بر نور خدا غلبه كنند ، عزیزترین كسانش را از دست داد . مگر از حضرت علی اكبر ، حضرت ابوالفضل ، حضرت قاسم و حضرت علی اصغر ، علیهم السلام ، نزد امام حسین كسی عزیزتر بود . مگر یتیمی كودكان و داغداری زنان و به اسارت كشیده شدن عزیزان رسول الله صل الله علیه و. آله و سلم ، نزد امام حسین غم انگیز و رنج آور نبود . پس چه شد كه امام حسین این چنین مصمم حركت كرد . این چه عشقی است كه حنظله غسیل الملائكه را از حجله شتابان به میدان جنگ می كشد . این چه شوری است كه یاران امام حسین را این چنین شتابان به كربلا می آورد . با این كه علم به این دارند و گوئیا به عینه می بینند كه همسران و فرزندانشان را به بند اسارت می كشند و آواره صحرا و بیابان می كنند . و با وجود این با روی خندان از امام حسین رخصت عشق بازی با خدایشان را می طلبند و سواره و پیاده شتابان به صف سیاهی ها یورش می برند و لحظاتی بعد سر بر روی زانوی مولایشان امام حسین ، جان به جان آفرین تسلیم می كنند . و حال خود می بینید كه چگونه بعد از گذشت سالیان و قرنهای پر از سیاهی و تباهی كه دشمنان سعی در محو این عشق و تحریف ماجرای جانگداز عاشورای حسینی داشتند ، دوباره نسیمی شروع به وزیدن می كند ، نسیمی كه با یاری خداوند تبارك و تعالی لحظه به لحظه حركتش منسجم تر و نیرومند تر می گردد و گویا طوفانی است كه از كربلای حسین وزیده است و می رود تا با رهبری سیدی عظیم الشان ، روح الله الموسوی الخمینی ، چنان انتقام خون سید الشهداء را بگیرند كه انشاءالله خداوند تبارك و تعالی ، او و رهروانش را به نعمت زیارت قائم آل محمد صل الله علیه و آله و سلم مفتخر كند . عزیزانم ، بیائید عشق امام حسین را در دلمان شعله ور سازیم ، تا شاید شفیعمان شود ، كه اگر این چنین شود دیگر شیر را از بیشه باكی نیست . پس ای پدر و مادر و همسر عزیزم و ای خواهران و برادران گرامیم ، بیاموزید آنچه را كه باید از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بیاموزید .   
عزیزانم ، بدانید كه انگیزه ام از رفتن به جبهه و یاری امام عزیز تنها لبیك گوئی به ندای امام حسین علیه السلام بود و این حسین بود كه در جبهه مرا طلبید و شفیعم گردید تا به نزد پروردگارم بشتابم . خدایا از تو می خواهم كه مرا حسینی كنی و حسینی بسوزانی و حسینی بمیرانی .
و اما همسر عزیز و گرامی ام ، توئی كه تا به حال دو بار از دست دادن عزیزانت در راه اسلام را تحمل نمودی و هچون حضرت زینب سلام الله علیها ایستاده ای ، پس كوله بارت را محكم تر از این برای سفری طولانی و پر مشقت ببند . یاور مهربانم ، سعی كن آنگونه كه اسلام عزیز می خواهد زهرای كوچكمان را بزرگ كنی . تلاش كن هر چه سریعتر به او ایستادن را بیاموزی و ركود و نشستن را از ذهنش پاك كنی ، كه زمان ، زمان قیام زینب گونه است ، نه ركود و سستی . و این وظیفه را تا آنجا كه توان داری در مورد برادران كوچكت نیز عمل نما . خواهش من در این لحظات آخر از تو كه غمخوار و یاور من در سخت ترین و حساس ترین لحظات زندگی ام بودی این است كه نگذاری احساسات زودگذر مانع از انجام وظایف و هدف متعالیت شود ، پس به راهت مصمم تر ادامه بده كه من نهایتا خوشحالی و سعادت تو را در دنیا و آخرت می خواهم .   

                                                       


نوشته شده در شنبه 14 اسفند 1395 توسط بسیج شهدای روستای اوز - نور
مقام معظم رهبری

آرشیو مطالب
آمار سایت
Blog Skin